در خواب هم نفس هایم رنگ تو را گرفته، ولی بیدار می شوم و می بینم همه اش خیال محال است. کاری نمی شود کرد. گوشه ای می نشینم و چندین ساعت سردرد را تحمل می کنم. تو هم کاری که می خواهم را نمی کنی. آهسته البته اشکهایم را پاک می کنی ولی شکستگی دل با این چیزها که درمان نمی شود و دوا و درمانی دیگر لازم است. به قول شاعر:
سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل؟ علاجی بکن کز دلم خون نیاید
ما را در سایت یک نمونه از فرهنگ وافر و مواج ما ایرانی ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 279