برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
بی تو آبادترین محله وین و رم، خرابکده ای ویران و خاکسار در نظرم می آید!
و با تو ویران ترین آبادی آفریقا، نیویورک است و پاریس!
تیغ برآور هله ای آفتاب
نور ده این گوشه ویرانه را
برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
نمیدهند اجازت مرا به سیر سفر نسیم باد مصلا و آب رکن آباد
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد
برچسب: چه باشد گر نگارینم,چه باشد گر بسازد با غمینی,بی تو چه باشد گردش دوران,گرچه باشد در نوشتن شیر شیر,
نویسنده: ستایش یوسفی
وقتی دلم برای تو ضعف می رود؛
مثل امروز ظهر :(((
هیچ خوردنی و نوشیدنی و پوشیدنی و دوشیدنی
و انسان و حیوانی
و جهنده و پرنده و خزنده و درنده و گزنده ای
و کوه و جنگل و دشت و دریا و صحرایی
نمی تواند حالم را خوب کند
و دوا و شفا و صفای حالم باشد
به جز بوی عطر خوش نفس های گرمت
از فاصله ی بیست سانتیمتری و کمتر.
برچسب: خلوت از اغیار باید نی ز یار,
نویسنده: ستایش یوسفی
برچسب: هنر نزد ایرانیان است و بس,هنر نزد ایرانیان است و بس به انگلیسی,هنر نزد ایرانیان است و بس گنجور,هنر نزد ایرانیان است و بس طنز,هنر نزد ایرانیان است وبس از کیست؟,هنر نزد ایرانیان است و بس یعنی چه,هنر نزد ایرانیان است و بس اپارات,هنر نزد ایرانیان است و بس عکس,شعر هنر نزد ایرانیان است و بس,معنی هنر نزد ایرانیان است و بس,
نویسنده: ستایش یوسفی
برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
وبلاگ نویسی به آشپزی می ماند،
به بافتن شال، خانه سازی، راه رفتن،
عوض کردن خاک گلدان، زادن یک نی نی ناز، کشتن بعضی علایق دردسر ساز،
کوهنوردی، تنیس، شنا، واکس زدن کفش های کتانی،
تماشای یک فیلم ژاپنی، فرو بردن بغضی خفته، حس شیرین انزوا و حس تلخ دیده شدن،
خوردن غذایی تند یا شیرین و این طور کارها هم؛ تا حدودی البته.
هم در سختی و هم در لذت.
برچسب: آجر اولیایی,اولین آجر,آجر قزاقی اولیایی,مواد اولیه آجر,مواد اولیه آجر نسوز,مواد اولیه آجر سفال,
نویسنده: ستایش یوسفی
برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
در خواب هم نفس هایم رنگ تو را گرفته، ولی بیدار می شوم و می بینم همه اش خیال محال است. کاری نمی شود کرد. گوشه ای می نشینم و چندین ساعت سردرد را تحمل می کنم. تو هم کاری که می خواهم را نمی کنی. آهسته البته اشکهایم را پاک می کنی ولی شکستگی دل با این چیزها که درمان نمی شود و دوا و درمانی دیگر لازم است. به قول شاعر:
سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل؟ علاجی بکن کز دلم خون نیاید
برچسب:
نویسنده: ستایش یوسفی
برچسب: یک نمونه از رزومه کاری,یک نمونه از پروپوزال,یک نمونه از پایان نامه,یک نمونه از اقدام پژوهی,یک نمونه از ایمیل,یک نمونه از رژیم های دکتر کرمانی,یک نمونه آزمون عملکردی,یک نمونه از رژیم دکتر کرمانی,یک نمونه از شعر قصیده,یک نمونه از رژیم دکتر مظهری,
نویسنده: ستایش یوسفی