خرید بک لینک
نگاهی می اندازد به این خانمی که آن طرفتر کنار صندلی پارک نشسته، که بچه اش هر نیم دقیقه او را معصومانه و با نگاهی پر خواهش می نگرد. زن حتی نگاهش را هم از فرزندش دریغ می کند و سرش به تلفن همراهش گرم است(اصلا در آن غرق است)می گوید: آه از این مصیبت، نفرین بر این حماقت.می گویم: چرا؟ از چه جهت؟می گوید: چو کودک لب از شیر مادر بشست، باید ورا پند داد و درس زندگی نمود و شیوۀ زیستن آموخت. اما هیهات. که اینان(مردان و زنان این روزگار) خود کودک اند و از کودک بزرگی نیاید که آن را نداند. باید نونهالان را رها کرد و به این کودک عقلان بزرگ سال، درس زندگی یاد داد؛ و بیچاره بر نوزاد و طفلی که در دست این کودکان بزرگ نما، بخواهد رشد نموده و سری از میان سرها در آورد.من: خب اقتضای زمانه این را می طلبد و مردم، فرزند زمانۀ خویش اند! می گوید: این حرف فریب و غروری بیش نیست. یعنی چه که مردم فرزند زمان خویشتن اند؟ این شیوه کنونی ننگ تاریخ اجداد ماست. جه زمان بوده که بزرگ را کودکی کردن زیباست؟ اینها همه فریب است و خود را بر طریق حماقت داشتن. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 18:43

بی تو آبادترین محله وین و رم، خرابکده ای ویران و خاکسار در نظرم می آید!

و با تو ویران ترین آبادی آفریقا، نیویورک است و پاریس!


تیغ برآور هله ای آفتاب

نور ده این گوشه ویرانه را

برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 0:04

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمیدهند اجازت مرا به سیر سفر نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد


برچسب: چه باشد گر نگارینم,چه باشد گر بسازد با غمینی,بی تو چه باشد گردش دوران,گرچه باشد در نوشتن شیر شیر, نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 7:31

وقتی دلم برای تو ضعف می رود؛
مثل امروز ظهر :(((
هیچ خوردنی و نوشیدنی و پوشیدنی و دوشیدنی
و انسان و حیوانی
و جهنده و پرنده و خزنده و درنده و گزنده ای
و کوه و جنگل و دشت و دریا و صحرایی
نمی تواند حالم را خوب کند
و دوا و شفا و صفای حالم باشد
به جز بوی عطر خوش نفس های گرمت
از فاصله ی بیست سانتیمتری و کمتر.

برچسب: خلوت از اغیار باید نی ز یار, نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 22:02

اول خراب، وسط خراب، آخر خرابمی گوید: سطحی ترین، بی در و پیکر ترین، خنده دار ترین، کم فایده ترین و گاهی زیانبار ترین طرح و برنامه ها در ایران تدوین و اجرایی می شود. بخش بزرگی از این خرابی، بر عهدۀ مدیران و کارفرماها و در بازه ای وسیع تر به گردن حکومت می باشد. اما سهم قابل توجهی از این خرابی به عدم تعهد و نبود تخصص خود ما -مثلا- کارگزاران باز می گردد. از خوب درس نخواندن تا عدم توجه به حق مصرف کننده و کاربر و استفاده کننده. هر حکومتی هم سر کار باشد تا ما سهم خودمان را اصلاح نکنیم، همین آش است و همین کاسه.در تاییدش سرم را به علامت تایید اینکه از ماست که بر ماست! هادامه مطلب

برچسب: هنر نزد ایرانیان است و بس,هنر نزد ایرانیان است و بس به انگلیسی,هنر نزد ایرانیان است و بس گنجور,هنر نزد ایرانیان است و بس طنز,هنر نزد ایرانیان است وبس از کیست؟,هنر نزد ایرانیان است و بس یعنی چه,هنر نزد ایرانیان است و بس اپارات,هنر نزد ایرانیان است و بس عکس,شعر هنر نزد ایرانیان است و بس,معنی هنر نزد ایرانیان است و بس, نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 12:23


برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53




برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53

وبلاگ نویسی به آشپزی می ماند،
به بافتن شال، خانه سازی، راه رفتن،
عوض کردن خاک گلدان، زادن یک نی نی ناز، کشتن بعضی علایق دردسر ساز،
کوهنوردی، تنیس، شنا، واکس زدن کفش های کتانی،
تماشای یک فیلم ژاپنی، فرو بردن بغضی خفته، حس شیرین انزوا و حس تلخ دیده شدن،
خوردن غذایی تند یا شیرین و این طور کارها هم؛ تا حدودی البته.
هم در سختی و هم در لذت.

برچسب: آجر اولیایی,اولین آجر,آجر قزاقی اولیایی,مواد اولیه آجر,مواد اولیه آجر نسوز,مواد اولیه آجر سفال, نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53

دارد نصیحتش می کند، آرام و مهربان(!) که: این طور سر و وضعی که تو داری با فرهنگ و کیش ما سازگاری ندارد، دختر باید سنگین باشد، چه کسی گفته سر به زیری بد است؟ دختر نباید مثل پسرها باشد. هر جا نرود. هرزه نشود، هر موقع شب بیرون نباشد. هر چیزی نپوشد. این برنامه ها و این سر و وضع مال کافرهاست. دختر هم ساکت و بدون هیچ تغییر و تحولی در صورت و نگاهش، گوش می دهد.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبرای دختر:چون کار بایزید بلند شد، سخن او در حوصله اهل ظاهر نمی گنجید. حاصل، هفت بارش از بسطام بیرون کردند. وقتی که هر بار وی را از شهر بیرون می کردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53

در خواب هم نفس هایم رنگ تو را گرفته، ولی بیدار می شوم و می بینم همه اش خیال محال است. کاری نمی شود کرد. گوشه ای می نشینم و چندین ساعت سردرد را تحمل می کنم. تو هم کاری که می خواهم را نمی کنی. آهسته البته اشکهایم را پاک می کنی ولی شکستگی دل با این چیزها که درمان نمی شود و دوا و درمانی دیگر لازم است. به قول شاعر:
سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل؟ علاجی بکن کز دلم خون نیاید

برچسب: نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53

بی فرهنگی شاخ و دم ندارد. مثل ناشی ترین انسان دنیا هی داخل می کند هی بیرون می آورد و این کار ملال آور را چند بار تکرار می کند. خودش می داند من دارم با نگاهم به او اعتراض می کنم ولی با کمال پر رویی کارش را ادامه می دهد. وقتی کارش تمام شد الکی خودش را در کاغذ رسید گم می کند که مثلا متوجه نبوده است. من هم با بی اعتنایی از کنارش رد می شوم که کارم را با خودپرداز انجام بدهم. اصلا انجام کارهای بانکی با کامپیوتر و موبایل دست کم این خوبی را دارد که آدم دچار این ایرانیان با فرهنگ نمی شود در کنار خودپردازها.ادامه مطلب

برچسب: یک نمونه از رزومه کاری,یک نمونه از پروپوزال,یک نمونه از پایان نامه,یک نمونه از اقدام پژوهی,یک نمونه از ایمیل,یک نمونه از رژیم های دکتر کرمانی,یک نمونه آزمون عملکردی,یک نمونه از رژیم دکتر کرمانی,یک نمونه از شعر قصیده,یک نمونه از رژیم دکتر مظهری, نویسنده: ستایش یوسفی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 23:53

صفحه بندی